عهد و پیمان تو با ما و وفا با دگران ساده دل من که قسم های تو باور کردم
بخدا کافر اگر بود به رحـم آمده بود زانهمه ناله کم من پیش تو کافر کردم
تو شدی همسر اغیار و من از یار و دیار گشتم آواره و ترک سر و همسر کردم
زیر سر بالش دیباست ترا کی دانی که من از خار و خس بادیه بستر کردم
در و دیوار بحال دل من٬ زار گریست هر کجا ناله ناکامی خود سر کردم
در غمت داغ سحر دیدم و چون در یتیم اشکریزان هوس دامن مادر کردم
اشک از آویزه گوش تو حکایت میکرد پند ازاین گوش پذیرفتم از آن در کردم
پس از این گوش فلک نشنود افغان کسی که من این گوش ز فریاد و فغان کر کردم
ای بسا شب بامیدی که زنی حلقه به در دیده را حلقه صفت دوخته بر در کردم
شهریارا به جفا کرد چو خاکم پا مال آنکه من خاک رهش را به سر افسر کردم

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 21:55 توسط سام






|+|